کوچه ها


فرهاد

كوچه ها باریكن دكونها بسته اس
خونه ها تاریكن طاقها شكسته اس
از صدا افتاده تار و كمونچه ، مرده می برن كوچه به كوچه
نگاه كن مرده ها به مرده نمی رن ، حتی به شمع جون سپرده نمی رن
شكل فانوسی ان كه اگه خاموشه
واسه نفت نیست، هنوز یه عالم نفت توشه
جماعت من دیگه حوصله ندارم. به خوب امید و از بد گله ندارم
گرچه از دیگرون فاصله ندارم ، كاری با كار این قافله ندارم