مست و رسوا


ترانه سرا: مولانا
سالار عقیلی

عاشق همه سال مست و رسوا بادا
دیوانه و شوریده و شیدا بادا
با هشیاری غصه ی هرچیز خوریم
چون مست شدیم، هرچه بادا بادا
آخر تو شبی رحمی نکنی
بر نوحه و این چشم تر من
تازه شد از او باغ و بر من
شاخ گل من نیلوفر من
رحمی نکند چشم خوش تو
بر نوحه و این چشم تر من
تو سرو و گلی من سایه تو
من کشته تو تو حیدر من

مائیم که از باده‌ی بی‌جام خوشیم
هر صبح منوریم و هر شام خوشیم
گویند سرانجام ندارید شما
مائیم که بی‌هیچ سرانجام خوشیم

عاشق همه سال مست و رسوا بادا
دیوانه و شوریده و شیدا بادا
با هشیاری غصه ی هرچیز خوریم
چون مست شدیم، هرچه بادا بادا