صبرم عطا کن


حمیرا

خدایا تو خود این وجود مرا سراسر همه تار و پود مرا
به عشق و مستی سرشتی اگر یا غم عشق او از سرم کن به در
یا که صبرم عطا کن یا نصیبم نما بینمش یک نظر، یا که دردم دوا کن
چرا به نگاهش به چشم سیاهش تو این همه مستی دادی
اگر همه مستی، تو هستی مارا به باده پرستی دادی
حالا که جز غم نصیبم ندادی راهی به کوی حبیبم ندادی
صبرم عطا کن، دردم دوا کن
چرا تو به جای وفا و محبت به او رخ زیبا دادی
به او سر زلف شکسته برای شکسته دل من دادی
عمر ی در این سودا به سر بردم خدایا
دور از لبش چون غنچه خون خوردم خدایا
حالا که جز غم نصیبم ندادی راهی به کوی حبیبم ندادی
صبرم عطا کن، دردم دوا کن