زمستان


مانی رهنما

زمستان
چه شیرین است چه خوش درخاطرت مانده است زمستانی که برفش حرم آتش را تداعی میکرد
زمستانی که تفسیرنگام و شعروحدت بود
زمستانی که تنها واژۀ لبهایمان پیوند و جوشش بود
زمستانی که آغازی برای شعر گفتن بود
چه شهدا گین زمستانی
من آنجا درکنار کاج برف آلود
که قندیل یخی آویزه مژگان سبزش بود
نگاهت را که موجی از صداقت بود
چنان کاوشگری کاوشگرانه گرم کاویدم
من آنجا با گل بهمن شبادین گیسویت
را با سپیدی آشتی دادم
من آنجا جامه عشق را پوشیدم
من آنجا با تو خندیدمبا تو گریستم
من آنجا آه ای افسوس
چه خوش یادآوری ای دوست
چه خوش این قصه میگویی
بهاران دشمن برف زمستانیست
بهاران دشمن برف زمستانیست
چه شیرین است ....

ا.