Sholeh


Viguen

شعله زد شرار من
آخر ای بهار من
شد بهار
کجایی کجایی
دادی ای امید من
وعده گل و چمن
پس چرا
نیایی نیایی
بین که در حریم گل
ژاله شد ندیم گل
شد مرا
پر از ژاله دامان

آتشی نداری به جان
حال دل ندانی و ترسم
که از من نجویی نشان

شد ز کف قرار من
بی تو ای بهار من
زندگی
نخواهم نخواهم
عشق من گناه من
اشک من گواه من
غیر از این
چه باشد گناهم
ای گل مراد من
غافلی ز یاد من
من غمین
تویی شاد و خندان

آتشی نداری به جان
حال دل ندانی و ترسم
که از من نجویی نشان

آتشی نداری به جان
حال دل ندانی و ترسم
که از من نجویی نشان